ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
18
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
هم كينكاج 22 كردند كه چون وجود و قدوم مباركش مسعود و ميمون افتاده است لقبش اولجايتو سلطان بايد نهاد و از فرط حيا و تواضع و فروتنى از آن استنكار مىنمود . مثل نام چنگيز خان كه اول تموچين نهادند ، بعد از آن التان خان ختاى نام او جاوت قورى نهاد يعنى پادشاه معظم . بعد از آن بارى تعالى لقب چنگيز خان داد يعنى پادشاه پادشاهان . ديگر ديار خراسان از قديم الايام باز از جملهء ثغور بود و سندان مطرقهء حوادث و وقايع ، و همواره عبور سپاه بيگانه و ترك تاز لشكرهاى ياغى باغى بر آنها بوده و در معرض خرابى و قحط و غلا و تنگى فرسوده . و به زمان متقدم كه شهزادگان هريك به نفس خود آنجا بودند مشهور است كه چه مايه جنگ و فتنه و بلغاق و خرابيها بدان ولايت راه يافت و لشكريان را چه زحمتها و مشقتها رسيد ! اما چون پادشاه اسلام آن ملك را مركز دولت و آشيانهء هماى سعادت خود ساخت با قلّت سپاه و عدد و عدد ( ؟ ) و كثرت فتنه و فساد هيچ لشكرى بيگانه بر آن غالب و مستولى نشد و چند نوبت چريك بيگانه عزم خروج جزم كرد و باندك مايه سببى حق تعالى در ميان ايشان تفرقه و پريشانى انداخت و بآرزوى خويش نرسيدند . چنانك در شهور سنهء . . . 23 امراى ترك و طليعهاى از الوس قيد و ودوا چون اوتار و دانشمند و شارب بهادر كه در مرغزار شفورقان مقيم بودند ، ايشان را بشكستند و مقهور كردند و زن و فرزند و بار و بنه و چهارپاى ايشان بغارت ببردند . در اثناى آن تردّد و تكاپوى چهار پايان لاغر شدند و يك ماهه راه به اردو آمدند و از آنجا خبر رسيد كه زمرهء و شهزادگان ساربان و مينقان و كورسبه و تيمور و تمولا و كوبك و امراى ايشان ارون و كدار و ايلچكداى و اويغورتاى مىرسند و از اتفاق فصل زمستان بود و وفور برف و سرما و چهار پايان لاغر . و شهزادگان مذكور و امراى تومان با پنجه هزار سوار چريك تاطوس بتاختند . پادشاه اسلام با قلّت لشكر و لاغرى چهارپايان و كمى قوت و ازق در چنان معركه با خصمان قوى